تبليغاتX
شور شیرین
اگرچه این وبلاگ کاملاً فرا جناحی است اما در مورد عملکرد دولت در قبال طرح امنیت اجتماعی نمی توان ساکت ماند. چرا زمانی که برای اولین بار مانتوهای کوتاه یا اتم و شلوار برمودا وارد شد مانع فروش نشدند و با عاملان توزیع برخورد نکردند که الان به مردم بی احترامی می کنند؟ چرا قبل از تصویب هر لایحه و طرح به عواقب وخیم آن فکر نمی کنند؟ به جای اینکه کمی به فکر مردم باشند و از بار مشکلات آنها بکاهند مرتب بر مشکلات می افزایند.

گرانی بیداد می کند اما هیچ طرح و لایحه ای برای کاهش قیمتها به مجلس ارائه نمی شود. سیمان در بازار موجود نیست حال آنکه سیمان ایلام بهترین سیمان دنیا شناخته شده است و از لحاظ تولید هیچ مشکل و کمبودی ندارد. این آقایان با پیش کشیدن مسایل هسته ای مردم را گول زده اند. درست! انرژی هسته ای حق ماست و به هیچ عنوان کوتاه نمی آییم و در مقابل شرق و غرب سر فرود نمی آوریم. اما چرا اینقدر این مسئله را کش می دهند؟ اگر داری بگو دارم تمام! با احترام و رسیدگی حاکمان است که دولت پا برجا می ماند و رعیت فرمانبردار. کو مردم سالاری؟ آقای احمدی نژاد! با گران کردن و سهمیه بندی بنزین چه خدمتی به مردم می کنید؟ هیچ. اینهمه مشکل هست و شما دنبال طرح امنیت اجتماعی هستید؟

خدا به داد ملت برسد که دیگر کسی را ندارند.

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب  | 
سلام دوستان همراه! امروز می خوام از یه فاجعه براتون بنویسم. بله! فاجعه. چند وقت پیش تو یه سایتی خوندم که نویسنده سایت، استاد بی بدیل و ستاره ی فروزان آسمان موسیقی اصیل ایران استاد محمد رضا شجریان را، کسی که سالیان سال است رمضان را با آوای ملکوتی ربنای او افطار می کنیم، بله استاد را با مداحانی که اهل بیت عصمت و طهارت هم از آنها بیزارند مقایسه کرده بود. آیا این فاجعه نیست؟ مداحانی که تا دیروز معلوم نبود چیکاره بودند. حتی خود نویسنده سایت؟!!! البته همه مداحان اینجوری نیستن. بدتر اینکه کمی پایین تر از این مطالب دیدم که کار رو از قباحت هم گذرونده و استاد رو (نعوذ بالله) با پیامبر مقایسه کرده بود.

 وای از روزی که گدا معتبر شود؟

بیایید به گوش همه برسونیم که موسیقی از عرفان جدا نیست. ای زیر ریش پنهون شده ها به ریش نیست به ریشه ست . ریشه ی که در این خاک باشه. در ایران باشه. پیامبر هر موقع غمگین مشدند می گفت بلال اذان بگو! گذشته از معنویت این کار، اذان خودش دارای موسیقیه.

وای از روزی که پرده بر افتد!!! وای وای وای ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب  | 

امروز به تعریف فقر و خرقه می پردازیم.

فقر، عبارت است از احساس نقصان و تمنای کمال. صوفی برای تقویت افکار خود از کلمات قصار مشهور در گفتار پیامبر و احادیث قرآنی و سخنان اولیاء که از نظر صوفی انسان های کامل اند، شواهدی می آورد. پیامبر درباره ی فقر فرموده است: «الفقرُ فخری» یعنی فقر افتخار من است و اضافه کرد که با توسل به فقر بر سایر پیامبران خدا افتخار می کنم. از این گفتار پیامبر است که صوفیه اتخاذ سند می کنند. باز پیامبر فرموده است:«ربِّ زِدنی فیکَ تَحَیُراً. خدایا بر معرفت من بیفزا تا تحیرم نسبت به تو فزونی گیرد». این گفتار پیامبر نشان می دهد که وی نیز با وجود مأموریت الهی تمنای تقرب بیشتری به وصال داشته است که از خداوند می خواهد تا  بدینوسیله بر کمال تحیرش بیفزاید. اما خرقه :

خرقه لباس افتخار آمیز درویش است و اشاره به اخلاقیات و صفات الهی دارد که از آن به لباس صوفی تعبیر می شود (همه فکر می کنن که منظور از خرقه یه لباس زمخت پشمی که دراویش اونو می پوشن!!! نه اینطوری نیست) برای روشن شدن معنی واقعی خرقه باید افزود که بعضی به عنوان لباس مخصوص صوفیه و مانند انگشتر سلیمان در جستجوی آنند و فکر می کنند که هر که این لباس را بپوشد از اولیاء می شود! تمام اینها اشتباه است. انسانیت چیز دیگر است و لباس کمترین تأثیری در آن ندارد. انسان می تواند هر لباسی را که به نظرش خوش آید بپوشد و بهتر است آنچه مردم به تن می کنند بپوشد زیرا که این خود موافقت و هماهنگی با جامعه را نشان می دهد. در این مورد امام علی (ع) فرموده است که لباسی را بپوش که تو را انگشت نما نسازد و خوار هم نگرداند. هر کسی می تواند لباسی را که در خور اوست بپوشد اما باید اخلاقاً و باطناً صوفی باشد. سعدی علیه الرحمه می فرماید:

توبرتخت سلطانی خویش باش                  به اخلاق پاکیزه درویش باش

اما برای خرقه تفسیری عرفانی نیز هست که در روزهای آتی به شرح آن خواهیم پرداخت.

 

                                                               

                                      

                                                            

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب  | 
 
+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب 

تفسیر عرفانی خرقه 

خرقه لباسی است که برای دوختن آن دو چیز لازم است: یکی سوزن ارادت و دیگری رشته یا نخ ذکر؟!!

آنکه می خواهد به شرف فقر درآید باید با ارادت، تسلیم رهنمای معنوی خود شود. ارادت، دل را به طرف محبوب می کشاند و حقیقت ارادت، مداومت توجه به حق و ترک آسودگی است. سالک باید بی چون و چرا فرمانبردار شیخ راه باشد. شیخ راه با نیروی معنوی خود در اعماق روان سالک نفوذ می کند و تمام صفات بد او را از او دور کرده و آلودگی کثرت را از وی زایل می سازد. یا به بیان دیگر، سوزن ارادت را از دست سالک یا مرید می گیرد و به کمک رشته ی ذکر، خرقه ی تصوف را که عبارت از صفات و اسماء الهی است بر قامت مرید می دوزد تا از فیض آن، انسان کامل شود.

لیکن باید دانست ذکر یا توجه دائمی به خدا چیست؟

وحدانیت مطلق، واجد نیروهایی است که از مجرای الوهیت به موجودات می رسد و هر موجودی بر حسب استعداد از این نیروهای معنوی مدد می گیرد. مظاهر این حقایق بطور اشاره با حروف یا کلماتی مانند الحی و العلی نشان داده می شود که معانی آنها این است که حیات آفرینش مربوط به اوست و نیروی جهانی با اوست. در مورد ذکر صوفیه باید گفت که تکرار بدون توجه به معنی اسامی، نتیجه ی مؤثری ندارد. در حین تکرار این اسمای الهی باید تمام حواس را متوجه و متمرکز روی مفهوم و معنای اسم نمود. استاد طریقت برای معالجه ی شاگردانش از بیماریهای شهوانی، این داروها را که بنام ذکر است تجویز می کند. قبلاً گفتیم که تکرار اسامی خدا بدون توجه کردن به معنی آن کاملاً بت پرستی است و انسان را به جایی     نمی رساند. سالک باید با توجه به حقایق این اسامی، خود را تصفیه کند و به صفات الهی زینت دهد. مغربی می گوید:

بس که نشست روبرو با دل خوپذیر من

دل بگرفت سربه سر، عادت و خلق و خوی او!!

در این صورت می توان این توجه اسمی را با تمام خصوصیاتش ذکر نامید.

سالک مانند ماشین خودکاری است که نیروی محرکه آن ارادت است. این ماشین باید تمام شهوت را به مدد ذکر به اخلاقیات تبدیل نماید. بدین ترتیب، بتدریج از شهوات سالک کاسته شده و بر اخلاقیاتش افزوده می شود و خرقه ی صوفی چنانکه باید بر قامتش برازنده می گردد و دل و جانش از فیض صفات الهی منوّر می شود . آنوقت است که لیاقت ورود در بزم خاص صوفیه را که «خرابات» نام دارد پیدا می کند. در این مرحله، سالک قابل دریافت اسرار حقیقت است و آیه ی شریفه« و لا یَمَسُّهُ اِلّاالمُطَهَرون» شاهد این مدعاست که حقیقت را جز پاکان درک نکنند.

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب  | 
از دوست خوبم آقای پیرانی که لطف فرودند و اینگونه اظهار نظر کردند ممنونم:منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن . شما برای ما شناخته شده هستید وبه شما و انچه به ان معتقدید احترام میگذاریم."

در جواب ایشان می گویم:

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد     آوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند که لحظه ای است روییدن عشق

آن لحظه هزار مرتبه تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت   العبد محسن.ب 
امروز چیزی برای گفتن ندارم فقط بگم :

صوفی و کنج خلوت سعدی و طرف صحرا

صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه

اگر صوفی نیستم اما دوست دار آنهایم که صراطشان مستقیم ، دوستانشان اندک و دشمنانشان بیشمار است.

عیسی بن مریم (ع) فرمودند: پیرو راهی باش که رهروان آن کمترند!!!

                                                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت   العبد محسن.ب  | 
 

ريگ در كفش دراويش؟!!

چه مي گويند اين بيخبران از سير و سلوك و عرفان؟ چرا  نمي خواهند آيات خدا را با چشم دل بنگرند؟ چرا فكر نمي كنند ؟ افلا تعقلون؟ صوفي هدفي جز خدا ندارد كه

خلاف طريقت بود كه اوليا      تمنا كنند از خدا جز خدا

اما دريغ كه

هركه شد محرم دل در حرم يار بماند   وانكه اين كار ندانست در انكار بماند

به من مي گويند صوفي در كفش خود ريگ دارد ولي بدانيد اگر راه  راست نيستيم اميدواريم كه بر آن باشيم. تا كور شود هر آنكه نتواند ديد. صوفي مي گويد ‹‹عمل من مبلغ مذهب من است›› اما ديگران زباني بس دراز براي تبليغ مذهب خود دارند و كرداري متفاوت با گفتار!!!

زاهدان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند  چون بخلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند

به هر حال به قول خواجه ي شيراز :

خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست  پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت   العبد محسن.ب  | 

 چگونه می توان انسان کامل شد؟

از نظر صوفی آدمی پر از شهوت است. تمام آنانکه پایبند شهواتند از نظر اخلاقی بیمارند. چون بعلت بیماری احساس آن ها ناقص می باشد، طبیعی است که افکار و ادراکات آن ها ناقص و در نتیجه ایمان و معرفت آن ها درباره ی حقیقت دور از واقعیت است. صوفی می گوید نخست باید فکر بیمار را اصلاح کرد و شهوات را به اخلاقیات تبدیل نمود. آنگاه که فکر سالم شد می توان درست واقعیت را درک کرد.

صوفی برای تبدیل شهوات به وجدان اخلاقی به دو وسیله متوسل می شود که عبارتند از:       فقر و خرقه  که در روزهای آتی به تعریف مفاهیم آن ها خواهیم پرداخت.

صوفی برای ادامه کار خود نیاز به نیرویی دارد که تغذیه کامل آنرا برای بدن تهیه    می کند، به این علت است که گفته اند آنچه صوفی می خورد معنویت و نور   می گردد و آنچه دیگران می خورند از آن جهت که نیروی آن صرف شهوات     می گردد تبدیل به بخل و حسد می شود. در این مورد مولوی گفته است:

این خورد زایل همه بخل و حسد            وآن  خورد آید همه  نور  احد

این خورد، گردد  پلیدی زو  جدا            وآن خورد گردد همه نور خدا

این تذکر را بدان جهت دادیم تا روشن شود که تصوف ما بر امساک از غذا مبتنی نیست. در مکتب ما به سالک (رهرو عرفان) وقتی پرهیز غذایی داده می شود که بیمار بوده و دچار جهش های شهوانی باشد. استاد یا رهبر روحانی، وی را برای مدتی از خوردن اغدیه ای چند منع می کند و با تعالیم معنوی خود سعی می کند که آن جهش ها را برطرف سازد و سالک را به حال تعادل برگرداند تا بتواند راه خطرناک سیر صعودی را بپیماید. بعضی فلاسفه _ که در افکار فلسفه هند وییزم مستغرق شده اند _ پنداشته اند که امساک از غذا سبب ایجاد نیروی لازم برای تصفیه فرد می گردد.

نظر ما این است  که امساک در تصفیه نفس به تنهایی مؤثر نیست. صحیح است که امساک و زهد به آدمی یک حالت معنوی می دهد و به کمک آن می تواند با سهولت بیشتری مسائل را دریابد. اما اگر نفس را به اژدهایی تشبیه کنیم که چون غذا به آن نرسد ناتوان گردد، مسلم است که هرگاه پرهیز شکسته شود و غذای فراوان به آن برسد مجدداً بیش از پیش جان گرفته و اهواء و امیال خود را تعقیب می کند.

صوفی می گوید بایستی با روش مخصوصی (طریقت) نفس را بتدریج تصفیه و تبدیل به صفات الهی نمود تا آنکه آثاری از نفس حیوانی در او باقی نماند و به صورت نفس کامل (صفات الهی) درآید. از این نظر، زهد و امساک در کارِ عظیم و دقیق این تبدیل و تبدّل به هیچ نمی ارزد.

                                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت   العبد محسن.ب  |